به روایت رجبی دوانی؛ چگونگی هجرت امام رضا(ع) از مدینه تا مرو

محمدحسین رجبی دوانی عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع)، در گفت‌و‌گو با مرکز روابط عمومی ستاد خبری دهه کرامت همزمان با میلاد امام رضا(ع) مختصری از زندگی‌نامه امام رضا(ع) و حرکت این امام رئوف از مدینه تا مرو را روایت کرد.

 

زندگی‌نامه امام رضا(ع)

وجود مقدس امام رضا(ع) دو هفته بعد از شهادت امام صادق(ع) در مدینه و در تاریخ 11ذی القعده سال 148 هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند، امام رضا(ع) تمام دوران امامت پدر خود را درک کردند زیرا به محض به امامت رسیدن پدر متولد شدند و تا سال 183 هجری قمری که امام کاظم(ع) به شهادت رسیدند در دوران امامت ایشان حضور داشتند.

نکته مهم درباره امامت امام رضا(ع) این است که می‌توان این ادعا را داشت که امامت ایشان پیش از شهادت پدر به طور غیررسمی مطرح شد، زیرا هارون الرشید امام کاظم(ع) را دستگیر و از این رو دسترسی به امام را قطع کرده بود، در این زمان امر رهبری شیعه و پاسخگویی به نیازها و شبهات توسط امام رضا(ع) انجام می‌شد.

پس از موضوع شهادت امام کاظم(ع) در زندان هارون‌الرشید امامت علی بن الموسی رضا(ع) قطعی و ایشان به مدت بیست سال امامت شیعیان را برعهده داشتند که 17 سال آن در مدینه و سه سال در خراسان سپری شد.

 

دوران امامت

10 سال اول امامت امام رضا(ع) با حکومت هارون‌الرشید همزمان بود، در این دوران امام تحت کنترل حکومت و شخص هارون بود، بنابراین امام رضا(ع) هم در این دوران تقیه را پیشه و باتوجه به زیرنظر بودن از سوی حکومت بهانه‌ای برای دستگیری به هارون الرشید ندادند، پس از هارون‌الرشید فرزند اول او محمد امین به عنوان اولین ولیعهد پس از خلافت پدر؛ کار خود را آغاز کرد.

او فردی نالایق و عیاش بود، براساس وصیت هارون فرزند دوم او یعنی مامون باید به خلافت می‌نشست، در این میان بین این دو برادر بر سر خلافت دعوا بالا گرفت و به این ترتیب محمد امین از امام رضا(ع) غافل شد و امام نیز با آزادی عمل کامل کار خود را انجام می‌دادند.

به گفته امام رضا(ع) در این دوران حضرت بعدازظهرها به مسجد مدینه می‌آمدند و با اندیشمندان برجسته سنی و ادیان دیگر به بحث می‌پرداختند و مباحث دینی و شبهات را پاسخگو بودند.

پس از دعوای دو بردار مامون موفق به شکست محمد امین شد، مامون زمان دعوای خود با برادرش در مرو حضور داشت و همان جا را مرکز خلافت خود قرار داد، از آنجایی که مامون مادرش ایرانی و در ایران زندگی می‌کرد و یاران وفادار ایرانی نیز داشت در همان جا خلافت را ادامه داد، اما در همین زمان برخی به خلافت او شک داشتند و اعتراضات زیادی شکل گرفت، در این میان قیام علویان که طرفداران امام رضا(ع) بودند نیز آغاز شد.

مامون قیام علویان را سرکوب و از آنجایی که بسیار باهوش بود سران این قیام را اعدام نکرد و چون در میان سران این قیام از خانواده و خویشاوندان امام نیز حضور داشتند تمام آنها را به امام رضا(ع) واگذار کرد تا منتی بردوش امام بگذارد.

 

چرایی حضور امام در مرو

مامون نمی‌توانست با قهر جامعه ر ا به سمت خود بکشاند، بنابراین به این فکر افتاد که امام رضا(ع) را با خلافت خود همراه کند تا از این طریق هم مشروعیت بدست آورد و هم جلوی قیام علویان را بگیرد، همچنین به دنبال این بود که بر بنی عباس یک اهرم فشار داشته باشد که اگر فشار بیاورید خلافت را از عباسیان به علویان منتقل می‌کند.

دعوت از امام رضا(ع) درواقع جلب امام بود، دعوت اجباری مامون سبب شد که این امام رئوف به سمت مرو حرکت کنند، در مسیر مامون به ماموران خود سفارش کرده بود که امام را از مناطق شیعه‌نشین مثل کوفه و قم حرکت ندهند، به همین منظور امام را از مسیر بصره به سمت اهواز و سپس شمال فارس و یزد همراهی و به سوی خراسان آوردند.

 

حدیث سلسله الذهب

امام رضا(ع) در منزلگاه‌های زیادی اسکان پیدا کردند و با وجود آنکه برخی از مسیرها حتی مردم مسلمان هم نبودند یا سنی نشین بودند به استقبال امام می‌آمدند، اما یکی از منزلگاه‌هایی که استقبال بسیار چشمگیر بود و در تاریخ نیز ثبت شده است حرکت به سمت نیشابور و توقف در این شهر است، اینکه در نیشابور حضور امام ماندگار شد به این خاطر است که نیشابور مرکز بزرگ علمی اهل تسنن در آن زمان بوده و راویان حدیث و بزرگان و اندیشمندان زیادی در آنجا حضور داشتند که حضور امام را ثبت و ضبط کردند.

حدیث سلسله الذهب در نیشابور از زبان امام رضا(ع) صادر شده است، مردم در سطح گسترده‌ای در استقبال از امام حاضر شدند و در بدو ورود علما برجسته به استقبال امام رفتند، نقل شده است که دو نفر از حافظان بزرگ احادیث به خدمت امام رضا(ع) آمدند و خواستار شدند که امام نقاب از چهره بگشایند تا صورت رسول خدا را از چهره آن حضرت ترسیم کنند.

در اینجا آمده است که علما برجسته از امام خواستند که حدیثی را از رسول اکرم(ص) نقل کنند، امام نیز فرمودند « من از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که ایشان هم از پدر خود شنیدند و همین طور به اجداد خود نقل به نقل تا به امام علی(ع) رسیدند که ایشان نیز از رسول اکرم(ص) نقل کردند و رسول خدا نیز از جبرئیل و جبرئیل هم از خود خداوند نقل کردند که «کلمه توحید و باور به توحید دژ استوار من است و هرکس قائل به آن باشد وارد دژ من خواهد شد و هرکسی در قلعه مستحکم الهی ورود پیدا کند از عذاب خدا مصون خواهد بود».

پس از نقل این حدیث 24هزار قلم به دست این حدیث را شنیدند و دو حافظه برجسته احادیث نیز کلمه به کلمه حدیث را تکرار کردند تا حدیث گوش به گوش به انتهای جمعیت رسیده و ثبت و ضبط شود.

در این میان امام قبل از بازشگت به مرکب خود فرمودند «برای آنکه به این قلعه الهی ورود پیدا کنید علاوه بر اعتقاد به توحید، باید ایمان به شروطی داشته باشید، من یکی از این شروط هستم، از منظر خدا بعد از اعتقاد به توحید و یگانگی او و عمل به دستورات دین، باور به ولایت اهل‌بیت(ع) جز شروط کلام خداوند است».

بعد از بیان این حدیث اهل تسنن برمبنای راویان این حدیث که امام کاظم(ع) و اجداد آنها که به عنوان برجسته‌ترین چهره‌های دینی هستند این حدیث را پذیرفتند، سلسله الذهب به معنای زنجیره طلا است، از آنجایی که راویان این حدیث نیز انسان‌های طلایی زمان خود بودند این حدیث به سلسله‌الذهب معروف شد.

 

قرار گرفتن هارون‌الرشید در کنار محل تدفین امام رضا(ع)

وجود مقدس امام رضا(ع) وقتی از نیشابور خارج شدند در مسیر خود به ده سرخ سفر کردند، در ده سرخ امام قصد وضو داشتند اما آب نبود به همین خاطر امام از مرکب پیاده شدند و با دست خود زمین را کندند و در این هنگام  آب گوارایی از زمین جوشید، شیخ صدوق نقل کردند که چشمه‌ای که امام با دستان خود حفر کردند هنوز باقی است.

سپس حضرت در مسیر مرو به کوه سنگی رسیدند، در این هنگام حضرت به کوه نگاهی کردند و گفتند در این کوه سنگ‌های خوبی وجود دارد پس از این کوه ظرف غذایی برای من بسازید، پس از آنکه ظرف را برای حضرت آوردند امام دعا کرد خدایا به این کوه برکت بده و سپس به مسیر خود ادامه دادند، از زمان حضور امام در این منظقه مردم به شغل ظروف‌سازی سنگی مشغول هستند و برکت این دعا امام همچنان در این منطقه وجود دارد.

پس از این منزلگاه امام به منزل قحطبه بن شبیب در طوس رفتند، شبیب یکی از شخصیت‌های مهمی بود که در روی کار آمدن بنی عباس نقش مهمی داشت، شبیب از همراهان ابومسلم خراسانی در مقابله با امویان بود.

روزگاری هارون به منظور سرکوب قیام به منزل او آمده بود و در همان جا دچار بیماری شد و در خانه همین فرد دفن شد. امام نیز با علم غیب خود خطی را در کنار قبر هارون کشیدند و گفتند که من در اینجا خاک خواهم شد و سپس در همان جا نماز خواندند.

 

مهربانی به رسم اهل‌بیت(ع)

امام پس از توقف در مشهد فعلی به سمت مرو حرکت کردند. پس از ورود به مرو در کاخی که جنب کاخ مامون در نظر گرفته شده بود اسکان پیدا کردند، دلیل بردن امام به کاخ این بود که ارتباط مردم با امام قطع شود، در این کاخ مامون تعدادی مامور قرار داده بود تا ارتباط مردم با امام از طریق خود او صورت بگیرد.

در این شرایط حضرت اراده خاصی نداشتند زیرا ایشان انسان کاخ‌نشینی نبودند، با این وجود امام رضا(ع) در همین فضا فضایل انسانی و مهربانی‌هایی را ارئه می‌کردند، فردی از بلخ که جز هیاتی بود که امام را همراهی می‌کرد در مورد رفتار امام در هنگام سفر می‌گوید «هنگامی که وقت خوردن غذا بود امام دستور می‌دادند همه خدمتگذاران به دور ایشان جمع شوند و همه با هم بر سر یک سفر غذا میل کنند»، وقتی به ایشان اشاره می‌کردیم که سرورم سفره‌ای جدا برای خدمتکاران پهن می‌کنیم ایشان ناراحت می‌شدند و می‌فرمودند «خدای همه ما یکی است و پدر و مادر همه ما هم یکی است و برتری انسان‌ها به میزان ایمان و ثوابی است که از خود نشان می‌دهند».

امام همین رفتار را هم در کاخ داشتند و آداب درباری را در هم می‌شکستند، ایشان به هنگام غذا در دربار همه را بر سر سفر خود دعوت می‌کردند و این باعث می‌شد که کاخ مامون به هم بریزد، امام انسانی کم غذا بودند و به همین منظور زودتر از سر سفره بر می‌خواستند، با این وجود به همه اعلام می‌کردند که من کم ‌غذا هستم پس تا کسی سیر نشده از سر سفر برنخیزد. حتی اگر امام رضا(ع) با کسی کاری هم داشتند چنانچه فرد در حال میل کردن غذا بود منتظر می‌شدند تا غذای او به پایان برسد.

همین رفتار امام رضا(ع) در مقابل کسانی که ظلم می‌کردند برعکس بود، مامون وزیری باهوش اما نادرست داشت، امام همیشه در برابر وزیر مامون سختگیر بود، یکبار این وزیر به دیدن امام آمد تا حکم منصب امام از سوی مامون را به ایشان تنفیذ کند اما امام حتی او را نگاه نکرد و تحویل نگرفت، حمکی که او از سوی مامون برای امام آورده بود را هم بدون دیدن آن وزیر امضا کرد.

امام مهربانی‌های زیادی را نسبت به اقشار مختلف جامعه داشته و تا جایی که در توان داشتند به همه مردم کمک می‌کردند، در روایات داریم فردی نیازمند به سوی امام آمد و مشکل خود را گفت، امام در حالی که با جمعی در حال سخن بود به منزل رفت و بعد از دقایقی فرد نیازمند را صدا و کیسه‌ای زر را از میان درب به او داد، پس از بازگشت جمع حاضر از امام پرسیدند چرا کیسه زر را از بین درب دادید و امام گفتند «آن مرد یکبار غرور خود را زیرپا گذاشت و طلب حاجت کرد و من نخواستم برای دومین بار او با دیدن من غرورش خدشه‌دار شود».

انتهای پیام